ني ريز شهر احمد مشهور خوش نويس
علي آقا سليمي ( آذر 84 )
گوئي بگوي بر تو چه فكري رسيده است
گويم نكوي فرصت ذكري رسيده است
گوئي زخاك زاد گهت مطلبي بگو
گويم مرا نفس چو مسيحا دميده است
گوئي مفاخر ي زوطن را چه جايگاه
گويم به او سلام كه پايش به ديده است
اكنون كه فرصتي به منش داده دست پس
وقت بيان حال وماضي رسيده است
از موطنم كه مورد قرب اهالي است
نظمي بيان كنم كه زقالب قصيده است
ني ريزو بختگان همگان آشنا به آن
كمتر زما جزيره نرگس شنيده است
اين بختگان وآن جزيره بي نام گل زمين
كزنرگسش نسيم معطر وزيده است
گيرم سراغ خانه شربت ز ملك فارس
ني ريز شد نشانه كه ملكي خنيده1 است
ني ريز مهد علم وهنر مانده بي نشان
باشد چو جاي فضل كه نادر پديده است
ني ريز بوده گلشن شعر وشهاب بلبل او
آري نه او كه شعله سما را چو،شيده است
شاعر به نام بوده ومداح اهلبيت
تمجيد گوي مهدي وصاحب قصيده2 است
ني ريز مهد علم وهنر پايه ريز خط
باشي تواحمد ش همه كس را عقيده است
ني ريز در فضاي پر از فيض انقلاب
طيري كه او به نوبهء خود پر كشيده است
ني ريز بوده گلخن جور وجفاي دهر
با بار خاطرات از خم دوران رهيده است
هجرت نموده جمع كثيري از اين ديار
ويرانه آشيانه بازي پريده است
ني ريز شهر احمد مشهور خوش نويس
آن كس كه شهرتش به ثريا رسيده است
ني ريز از چه رو شده معروف شهر خط
چون احمدي بزرگ در دل خاكش خليده3 است
نامش نه فارس بلكه به ايران احاطه است
از غير وهم وطن همه وصفش شنيده است
شايسته نيست قبر ومكانش چُنين
مانند يك غريب فاقد جان آرميده است
باشد كه اولياء هنر خود بيان كنند
تكميل اين بناچرا به درازا كشيده است
اين قدر ومنزلت به مقام هنر كم است
اين حد ستم خطاست به احمد رسيده است
اين موهبت كه باعث وجداست واعتلا
مارا زشوق از مژه اشكي چكيده است
اين دشت پر شجر كه بود ميوه اش هنر
گويي غزال علم از اينجا رميده است
آنكس كه گفت عالم شهرم تعدد است
لابد حديث شمس4 وجوادش شنيده است
آن نخبگان شعر وادب چون شهابمان
او را پدرسحاب زنسلي سزيده5 است
بي شك براي حفظ مفاخر ونامشان
بس سينه هاي پاك به راهش دريده است
كم مانده بود شعله ساكت6 شود خموش
گويي شهاب همچو همايي پريده است
همت نمود شمس7 در احياي مجد ما
نامش به جاكه فخر وطن را خريده است
نامي ز وارثان هنرمند فن خط
طغرائي اش عطا كه به ميدان جهيده است
اوجانشين احمد و استاد عصر ماست
خطاط چيره دست ظهورش پديده است
وي با كمال بوده چو اجداد نيك خويش
برد هر آفرين ثمري چون تو چيده است
هر محفلي كه گشت به پا فرصت ومجال
آوازه اين قبيل زجانان شنيده است
اي هم وطن كه وصف زموطن شنيده اي
كتمان اين مقوله گناهي شديده است
من خالصانه گفتم ودادم غم وطن
آن موطني كه لانه ي من را تنيده است
شيرين بيان نمود سليمي وياد كرد
طعمي كه اين وطن زتلخي دوران چشيده است
[1]-معروف
[2]- قصيده از شهاب نامي ني ريزي
-[3]به زيررفته
[4]-شمس المعالي وسيدجواد دوعالم ني ريزي
[5]-شايسته
[6]-از شاعران وخوشنويسان ني ريزي
[7]- محمد جواد شمس مولف كتاب تاريخ وفرهنگ ني ريز
